سنت یا مذهب/اشکان آرشیان

چند شب پیش قدم زنان همراه یکی از دوستانم از حاشیه بلوار خیام داشتیم رد می شدیم که یک صحنه ای توجه ام را جلب کرد. یک خانم و آقایی جلوتر از ما به سمت کنار وسایل ورزشی که تازه نصب شده میرفتند. خانمی تقریباً 50-40 ساله با چادر و مقنعه و حجاب به نسبت جدی که قلاده یک سگ کوچولوی نژاد تریور پشمالوی سفید را گرفته بود. خیلی پیش میاد خانمی چادری را ببینم که همراه مردی با لباس ورزشی و حتی بعضاً شلوارک پوشیده شبها دور پارک ملت می دوند ولی این دیگر واقعاً برام جالب بود.

و یک نکته تکراری…

اگر دو مفهوم سنت و مذهب را از هم جدا کنیم و دوباره بخواهیم به مشکلات جامعه امروز نگاه کنیم احساس می کنم بیش از هر چیز ما با سنت در گیریم که امروز سوار بر مرکب پرتوان مذهب چهار نعل می تازد و نمی توان جلویش را گرفت. در نسل های قبل تر از ما نوع روابط خانوادگی و اعمال نفوذهای بی دلیل آن ابزار این سنت بود و امروز مذهب.  اگر مذهب را از چنگ سنت رها کنیم باز ابزار دیگری اختیار خواهد کرد و به حکم رانی خود ادامه می دهد. کما اینکه خرافات و هرزه گویی های کانون سنت با شکل و شمایل نوین در قالب فال و پیشگویی و … در حال جایگزینی مذهب است.

به نظر من تنها راه نجات از این تکرار خسته کننده وقایع ناگوار همانا مبارزه با خود سنت است و خرد را باید با هر مفهوم دیگری که در تصمیم گیری ها موثر است جایگزین کرد. برای هر انتخاب، تنها عقل بشر است که می تواند سند محکمی باشد و نه مفاهیمی ناشناخته و ماورایی که وقتی در بطنشان می رویم همه محصول ایستادگی و بی حرکتی سنت است.

حضرت محمد می گوید که هرگاه در حل مساله ای با مشکل مواجه شدید به عقل خود رجوع کنید و حضرت زرتشت می گوید که ایزدمنان بخشی از وجود خود را به شکل خرد در انسان قرار داد.

13 خرداد 87یک روز دیگر/فاطمه خادم

مثل هر روز تعدادی دفترچه را به خانمهایی که در اتوبوس نشسته بودند دادم و خواهش کردم که مطالعه کنند. به سرعت برگه امضاء دست به دست شد و تنها جای یک امضاء خالی ماند.برگه به دست خانمی افتاد که قبلا دفترچه را گرفته بود او خود را در حالیکه دانشجوی ترم آخر حقوق معرفی می کرد با حالتی تهاجمی و پرخاش گونه از من سئوال کرد که با چه حزب و گروهی همکاری می کنم ،مدرک تحصیلیم چیست و آیا مجوزی بابت جمع امضاء دارم .کاش حالت نرمال و آرامی در پرسیدن سئوال هایش داشت.احساس می کردم با اینکه ادعای تحصیلات در حقوق را دارد نیازی به گرفتن پاسخ نداشته باشد .کاملا پیدا بود که قصد متشنج کردن فضا وایجاد ترس  و دلهره در افراد امضاء کننده را دارد.اما با اینحال با آرامش گفتم:من وابسته به هیچ حزبی نیستم و جمع آوری امضاء نیازی به مجوز ندارد  و این عمل کاریست کاملا قانونی.و او در کمال تعجب من و دیگران برگه امضاء را پاره کرد و کف اتوبوس ریخت.راضی و خشنود بودو در انتظار حمایت دیگران لبخند میزد.گفتم :چرا اینکار را کردی؟گفت:چون می دانم که کار غیر قانونی می کنی..

جای هیچ حرفی نبود چراکه زبان را عاجز و ناتوان دانستم در برابر اندیشه و فهم کوچکش.به ایستگاه رسیده بودم.غمگین بودم، نه از عملش از اینکه در فردایی نه چندان دور او بر پا کننده کدام حق پایمال شده ای می شد.

اما خانمی که دست بچه اش در دستش بود و سخت ناراحت شده بود با صدای بلندی گفت:همین حقوق خوانده ها هستند که حکم اعدام  و قطع دست و پای جوانان را می دهند… سکوت کردم و پیاده شدم.

…/مهرنوش ظهوریان

کاش راحتر از این می شد در مورد حقوق انسان ها صحبت کرد.حال چه زن باشند چه مرد…

و ما برای این در نقطه ای از خاک در حول دایره ای هر چند کوچک حلقه زده ایم  تا با دستان اندکمان دنیایی به وسعت جهان را از نابرابری ها رها سازیم.

 

پس بیدار شو خواهر

چراکه در دنیایی که زنان با خون خود

فرمان برابری  را بر صفحه ی تاریخ می نگارند

تنها لب گلگون و چشم مخمور داشتن شرط زن بودن نیست.

در راه برگشت از جلسه سخنرانی در باب حجاب و لزوم تفکر خلاق:

پشت ویترین یک مغازه در آزاد شهر

امروز 1 خرداد ساعت 2 بعد از ظهر است/فاطمه خادم

امروز 1 خرداد ساعت 2 بعد از ظهر است با اتوبوس به طرف خانه می روم. سمت خانم ها شلوغ است به قسمت آقایان می روم و در صندلی خالی می نشینم .خانمی هم از این فرصت استفاده کرده  و پهلوی من می‌نشیند

چند جوان که دانشجو هستند صندلی جلوی من نشسته اند و با هم شوخی می کنند.

زمان خوبی است دفترچه را به خانم بغل دستی ام می دهم و خواهش  می کنم که مطالعه کند  و در صورت موافقت فرم را امضاء نماید.

دو جوان که ایستاده اند از من می خواهند که به آنها دفترچه بدهم و من  با کمال میل اینکار را می کنم و آنان نیز با شوق مطالعه می کنند.از آنها می خواهم که فرم را امضاء کنند. در حالی که می خندند می گویند می‌شود فرم را به خانه ببریم تا مادر و خواهرمان نیز امضاء کنند و من چون دسترسی به آنها ندارم مجبورم  بگویم  در صورت تمایل می توانند از آدرس صندوق پستی دفترچه  برای ارسال استفاده کنند. به ایستگاه می‌رسم بسیار خوشحالم از اینکه آن دو جوان برگه را امضاء کردند.مگر نه اینکه آنها مادر،خواهر و همسری دارند که حقشان است حقوقی برابر داشته باشند.

معصوميت در پشت ميله

به یاد دارم این مقاله یکی از نشریات ما در دانشگاه فردوسی مشهد بود. در آن زمان خبر تکان دهنده ای بود که افکار بسیاری از فعالین اجتماعی را به خود مشغول کرد اما اکنون پس از گذشت بیش از یک سال هنوز دقیق اطلاع ندارم که چه بر سر این کودکان می رود. تجسم تنها یک شب آنگونه زندگی کردن که او زجر می کشد و تنها یک روز خفت آنگونه که او تحمل می کند. کودک، این عبارت زیبا…

معصوميت در پشت ميله

ر.ص

نشریه دانشجویی ارشاک -29 بهمن ماه  1385

دختري تنها و غريب در گوشه اي از زندان، به گذشته خويش فكر مي كند. گذشته اي كه زياد طولاني نبوده است، به دوران كودكي اش، به سالهايي كه خيلي زود سپري شد و او اكنون پا به عرصه اي نو گذاشته است، به دنيايي جديد.

دنيايي كه به بدترين و خشن ترين شكل موجود او را در بر مي گيرد و به او خوشامد مي گويد. دنيايي كه در افكار كودكانه اش نمي گنجد. دنيايي كه مي تواند او را متحول كند اما چه تحولي!!!

سال گذشته (حدود يك سال و نيم) خبر بسيار تكان دهنده اي بر روي سايت هاي خبري خودنمايي كرد.

شهر مشهد به عنوان دومين كلان شهر مذهبي جهان از داشتن كانون اصلاح و تربيت دختران محروم است. يعني دختران كم سن و سالي كه به هر بهانه‌اي بازداشت شده اند به بند عمومي زنان فرستاده مي‌شوند.(ايسنا) به خواندن ادامه دهید

*زندان باغ آزاده مردم است/ساچلی افلاکی

 

خدیجه مقدم آزاد شد…
هر بار خدیجه مقدم نازنین را همانگونه تصور می کنم که در روز سالگرد کمپین در خانه اش دیدمش… لباسش روشن بود، سفید شاید، خودش می گفت» به جای دلارام من عروس شده ام!»
خندان بود و پر مهر، گلهای سرخ را که دادم دستش مادرانه خندید و در آغوشم گرفت و پس از آن دیگر اسمش که می آید سفید پوش می بینمش با دسته ای گل سرخ در بغل. به خواندن ادامه دهید